انتزاعی یا آبستره در برابر واقعی قرار میگیرد.
واقعی چیزی است که در جهان وجود داشته باشد و انتزاعی چیزی که به شکل خالصش در جهان نباشد.
عکاسی انتزاعی، شاخهای از عکاسی است که با حذف برخی ویژگیهای سوژه و پررنگ کردن برخی دیگر، به بیانی انتزاعی دست مییابد.[۱] در هنر دو نوع انتزاع استفاده میشود: یکی پدید آوردن چیزهایی که در خارج وجود ندارند، یعنی واقعی نیستند، و دیگری بازنمایی واقعیت ها با حذف برخی بخشهای غیر ضروری آن ها.
حالت اول در عکاسی ممکن نیست و تنها حالت دوم باقی میماند.
در این حالت عکاس با حذف برخی خصوصیات یک چیز، تاکید بیشتری بر جنبه های مهمتر سوژه میکند و به بیننده امکان میدهد که سوژه را از همان جنبه ای که او میبیند ببیند.
به عنوان نمونه اگر شما بتوانید در عکسی خود به نوعی قد و وزن انسانی را حذف کنید و کاری کنید که تنها مفهوم انسانیت او منتقل شود، عکس شما آبستره خواهد بود.
ما جهان پیرامون خود را رنگی میبینیم و اگر تصویری سیاه و سفید باشد، انتزاعی و غیر واقعی است.
استفاده از زوایای غیر معمول نیز باعث میشود که عکس حالت طبیعی نداشته باشد و در کار انتزاعی کردن میتواند فاکتور مهمی باشد.
در این حالت شما کاری کردهاید که بیننده تصویر را از طریق عادت همیشگی خود نبیند و تا حدی از حالت معمول جدا شود و این نوعی انتزاع است.
اغراق در رنگ، واید یا تله بودن بیش از حد، فکوس بیش از حد در سوژه ها، استفاده از ساتریشن (وی واید یا رنگ) بسیار غلیظ، استفاده از کنتراست بالا، تصاویر سیاه یا ضد نور، حرکت دوربین در حین عکاسی و هر گونه استفاده غیر معمول از تجهیزات عکاسی، گونهای انتزاعی به عکس ها خواهد بخشید.
عکاسی انتزاعی چیست عکاسی نیز مانند هر هنر دیگری، میتواند آبستره یا انتزاعی باشد.
البته این کار در عکس بسیار مشکل تر است.
زیرا عکس کاملا به واقعیت وابسته است.
در حالی که چنین وابستگی در نقاشی وجود ندارد.
زمانی نقاشی را نیز غیر انتزاعی می دانستند.
و تنها موسیقی را هنری آبستره معرفی میکردند.
در حالی که اکنون نقاشی آبستره اهمیت زیادی دارد.
انتزاعی یا آبستره، در برابر واقعیت قرار میگیرد.
به عنوان مثال در جهان خارج موجودات مختلفی هستند که به گروهی از آن ها انسان می گوییم.
آنچه در جهان وجود دارد یک انسان خاص با تمام خصوصیاتش است.
نه انسان در معنای کلی اش، که به عنوان مثال نه سیاه پوست است نه سفید پوست و نه زرد پوست.
پس انسان خاص واقعی است.
و انسان کلی انتزاعی است.
انسان کلی را از روی واقعیت انتزاع کرده ایم، یعنی برخی خصوصیات آن را که به نظر ما کم اهمیت بوده است از آن جدا کرده ایم.
و مفهومی ذهنی ساخته ایم.
مثلا قد و وزن به نظر ما اهمیت چندانی نداشته است.
در نتیجه در مفهوم ذهنی ما وجود ندارد.
در حالی که هر انسانی که در جهان خارج وجود دارد قد و وزنی دارد.
انتزاع های ذهن ما در خارج ما به ازا دارند.
ولی خودشان در جارج وجود ندارند.
حال اگر شما بتوانید در عکسی خود به نوعی قد و وزن انسانی را حذف کنید و کاری کنید که تنها مفهوم انسانیت او منتقل شود، عکس شما آبستره خواهد بود.
در کل در هنر دو نوع انتزاع استفاده میشود.
یکی پدید آوردن چیزهایی که در خارج وجود ندارند، یعنی واقعی نیستند، و دیگری بازنمایی واقعیت ها با حذف برخی چیزهای غیر ضروری آن ها.
حالت اول در عکاسی ممکن نیست.
و تنها حالت دوم باقی میماند.
در این حالت هنرمند با حذف برخی خصوصیات یک چیز، تاکید بیشتری بر جنبه های مهمتر سوژه میکند و به بیننده امکان میدهد که سوژه را از همان جنبه ای که او میبیند ببیند.
پس میتوان با حذف کردن به هنر آبستره رسید.
به عنوان مثال حذف رنگ ها، یعنی ساختن یک تصویر سیاه و سفید، را در نظر بگیرید.
این کار قدمی است در جهت آبستره کردن تصاویر.
در جهان همه چیز رنگی دارد.
پس وقتی ما رنگ را از آن ها حذف میکنیم، آن را به چیزی غیر واقعی بدل میکنیم که انتزاع یک واقعیت است.
در اکثر مواقع رنگ ها نقش مهمی در سوژه ندارند و تنها به شکلی سطحی آن را دگرگون میکنند.
اگر در موقعیتی قرار بگیرید که رنگ ها را در نمای خود سطحی و بی اهمیت بدانید، میتوانید با حذف آن ها به نمای نابتری برسید که دیگر بیننده را گیج نمیکنند و او میتواند یکسره چیزی را ببیند که شما میخواستید.
نه آنکه در دیدن رنگ ها متوقف شود.
خلاء رنگ ها در عکس سیاه و سفید توسط تخیل بیننده پر میشود و دو طرفه شدن ارتباط هنر و بیننده موفقیت بزرگی است.
این عکس ها میتوانند بسیار جالب تر باشند.
امتحان کنید.
نسخه ای سیاه و سفید از عکس های خود تهیه کنید و آن ها را با نمونه های رنگی مقایسه کنید.
می بینید که بعضی مواقع نمونه سیاه و سفید بسیار گیراتر است.
استفاده از زاویه های غیر معمول، باعث میشود که عکس حالت طبیعی نداشته باشد.
ولی در کار آبستره میتواند فاکتور مهمی باشد.
در این حالت شما کاری کرده اید که بیننده تصویر را از طریق عادت همیشگی خود نبیند و آن را با دیدی جدی تر تماشا کند.
در این حالت نمای شما تا حدی از دنیای معمول جدا میشود و این نوعی انتزاع است.
از پرسپکتیوهای خاص استفاده کنید.
بعضی قسمت ها را به طور اغراق آمیز بزرگ و کوچک کنید.
طوری که هیچ وقت در طبیعت دیده نمیشوند.
و از این طریق بر آن ها تاکید کنید.
به دنبال برداشت های خاص بگردید.
دیدن چیزهایی که دیده نمیشوند، چیزها را جور دیگری ببینید و مفاهیم جدیدی خلق کنید.
(برگرفته از کتاب آقای نادر خرمی) با این تفسیر، اغراق در رنگ، واید یا تله بودن بیش از حد، فکوس بیش از حد در سوژه ها، استفاده از ساتریشن (وی واید یا رنگ) بسیار غلیظ، استفاده از کنتراست بالا، تصاویر سیاه یا ضد نور، حرکت دوربین در حین عکاسی، زاویه های غیر معمول و و ...
و هر گونه استفاده غیر معمول از تجهیزات عکاسی، گونه ای انتزاعی به عکس ها خواهد بخشید کاسی انتزاعی Abstract Photography هنر انتزاعی در معنای وسیعش می تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیاء و رخدادهای قابل شناخت را باز نمایی نمی کنند، ولی عموما به آن گونه از آفرینش های هنر مدرن اطلاق می گردد که از هر گونه تقلید از طبیعت یا شبیه سازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می گرداند.
دو گرایش گسترده و متمایز در آفرینش هنرهای انتزاعی در خور توجه است: تقلیل و تبدیل نمودهای طبیعی به فرم های بسیار ساده شده و ساخت اشیاء هنری از فرم های غیر باز نما و اغلب هندسی.
در این شیوه هنری جوهر و عصاره ی موضوع به صورتی خلاصه و ساده شده ارائه می شود و تأکید آن بر ترکیب بندی است.
انتزاع به معنی چیزی جدا شده از طبیعت و جدا کردن است.
که این تعریف کاملا با عکاسی که الزاما واقع گرا و شکل نماست در تضاد است.
اما دو رویکرد به انتزاع در عکاسی شناخته شده است: اغراق در یک ویژگی منفرد مانند شکل یا بافت موضوع.
2) نماهای نزدیک از موضوع، کج نمایی و نورپردازی تا جایی که موضوع تغییر شکل داده و قابل تشخیص نباشد.
نخستین فردی که آگاهانه به خلق عکسهای انتزاعی پرداخت، آلوین لنگدون کابرن بود، که در مجموعه اش به سال 1912 (نیویورک از فراز چکاد ها)، با زوایایی افتان و رو به پایین از شهر عکاسی کرد .
عکاسی نیز مانند هر هنر دیگری، میتواند آبستره یا انتزاعی باشد.
و هر گونه استفاده غیر معمول از تجهیزات عکاسی، گونه ای انتزاعی به عکس ها خواهد بخشید.
تاثیرات نقاشی انتزاعی بر عکاسی (سیر تحول عکاسی پطرتاسک( اگر چه ریشه های نقاشی های انتزاعی به دهه اول قرن بیستم برمیگردد.
این سبک تا پس از جنگ جهانی دوم که ایده های آن در سایر محدوده های هنر گسترش پیدا کرد وجود حقیقی نداشت.
تحسین همگانی از کادربندی انتزاعی آنقدر افزایش یافته بود که بسیاری از عکاسان میخواستند این روند را دنبال کنند.
در حقیقت تجرید برای عکاسان مطلب واقعا جدیدی نبود.
زیرا کاربون اولین تجربیات را در این زمینه با ورتوگرافهای (vortographs) خود انجام داده و همچنین فرم های انتزاعی از فتوگرام ها نیز حاصل شده بود.
به هر حال عکاسان آکنون آرزو داشتند فرم های انتزاعی را توسط عکسهایی که با دوربین برداشته میشد خلق کنند.
اما عکاسی برای بیان انتزاع، فاقد یک شرط اساسی بود، یعنی آزاد نمودن رسانه از قید واقعیت و بازآفرینی تصویر.
عدسی دوربین فقط یک تصویر از موضوعی که فقط برای یک لحظه وجود دارد، روی لایه حساس به نور ایجاد میکند.
حتی با روش های غیر معمول مربوط به تاریکخانه هم نمیتوان بازنمایی اساسی واقعیت را از بین برد.
اما با آرایش های غیر معمول میتوان در آن تغییراتی ایجاد کرد.
اگرچه عکاس میتوانست نوعی کادربندی بصری ظاهرا خیالی بیافریند که کشف مفاهیم آن مشکل باشد.
این بدان معنی نبود که عملکرد او از قید دنیای واقعی آزاد شده است.
در واقع موضوع عبارت بود از کاربرد مجدد اصل شی یافته شده، که دیگر خیالها و تصورات رویا مانند یا استعاره های سورئالیسم نبودند.
بلکه ترکیب اشکالی بودند که عکاس آن ها را کشف کرده بود.
نقاش انتزاع گرا، حداقل در شروع کارش تصور کم و بیش کاملی از کادربندی انتزاعی که میخواست روی بوم نقاشی بیافریند در ذهن داشت.
در مقابل عکاسی تصور از پیش آماده شده ای درباره یک شکل نداشت.
اما چشم ورزیده ای به وی کمک میکرد تا بنگرد که چگونه یک ترکیب اتفاقی میتواند تاثیر انتزاع گونه داشته باشد و عکاس بوضوح قادر بود کادربندی را با وسایل کاملا فنی ایجاد کند.
همان طور که در نقاشی انتزاعی شیوه های مختلفی از تجرید همچون شیوه هندسی، خطاطی، امپرسیونیست، اکسپرسیونیست، و در نقاشی حرکت تجرید غیر ارادی، برای انتزاع کردن وجود داشت.
در عکس ها نیز تنوعی از ویژگی ها را میشد دید.
از این نظر سبک خلاق اختصاصی عکاسی، فقط تا حدودی برعکس تاثیر میگذاشت.
زیرا عکس تا حدی زیاد، به ماهیت موضوع که به عنوان حامل شکل انتزاعی عمل میکرد بستگی داشت.
موضوع مناظر اغلب موجب نتایج انتزاعی میشد.
ماینور وایت در به کارگیری نور برای تقویت کادربندی بسیار ماهر بود.
نور خاص انتخاب شده در سطح اقیانوس اطلس اشکالی را پدید آورد که برای عکاس بسیار مهم است.
مایورجاکومولی به ساختار منظره مزارع که به دلیل رنگمایه های سیاه و سفید حاصل از رنگ های مختلف گیاهان با یکدیگر در کنتراست است، اهمیت میداد.
ساختمان های جدید و مدرن هم گاهی اوقات موضوع عکاسی انتزاعی قرار میگرفت.
برای مثال لنارت السون مجموعه عکس هایی از پل ها گرفت که در آن ها هر کادربندی با افزایش کنتراست عمدی، حالتی گرافیکی به خود گرفته، و در نتیجه بسیار شبیه تجریدات هندسی شده بود.
دان کلد هلمر، پترسون، از مفاهیم گرافیکی که ممکن بود با اسکلت فلزی ساختمان ها ایجاد شود، به نحو بسیار موفقیت آمیزی استفاده کرد.
از نظر تجرید، در این روش بر خلاف تصاویر پل های السون، موضوع هویتی اصلی خود را از دست نمیداد با این حال بیان کلی عکس به وسیله بازی خطوط ارائه می شد، نه با مفاهیم واقعی.
نظیر برداشت های مختلف سورئالیستی و استعاره ای درباره ساختار سطوح، عکاسانی که در جستجوی فرم های انتزاعی بودند، توجه زیادی به سطوح بیرونی اشیای گوناگون معطوف میکردند.
در دهه پنجاه هانس هاماز کیولد این شیوه را بارها به کار برد.
وی معمولا از اشیا از فاصله نزدیک عکاسی میکرد و با انتخاب نور صحیح و کنتراست به نتایج فتوگرافیکی کاملی دست میافت.
پرداختن به جزئیات سطح امکان ایجاد طرح های خطی انتزاعی را به وجود می آورد.
آرون سیسکیند، بویژه عکس های جالبی از این نوع آفرید.
میکروگرافی نمونه ای شبیه کادربندی انتزاعی پرجزئیات است (ماکروگرافی) این شکل کاربردی عکاسی، اغلب نشان دهنده جذابیت و زیبایی بسیار است.
اگر چه مضمون واقعی این گونه تصاویر را فقط متخصصان در میابند.
در اینجا باید قبول کنیم که اکثر مشاهدات ما ارتباط مستقیمی با واقعیت ندارند و این باعث توسعه بیان انتزاعی میشود.
بسیاری از میکروگرافها به صورت رنگی گرفته شده اند.
در این زمینه مانفرد کاژ به تجریبات زیبایی شناسی زیادی دست یافته و برخی از آثار وی به عنوان اصور تهیه این نوع عکس شناخته شد.
نقاشانی نظیر سرژ پولیاکوف چنان مسحور قانونمندی سطوح رنگی بسیاری از میکروگرافها شدند که این عکس ها برای آنان منبع الهامی شد تا کادربندیهای مشابه آن را در نقاشی هایشان به کار برند.
نوع خاصی از کادربندی های انتزاعی را میشد به سادگی با بازی نور ارائه کرد.
از این نظر نورنگاری ها Luminograms بسیار با ارزش و قابل توجه اند.
برای ارائه چنین تصاویری عکاس یک منبع کوچک نور فراهم میکرد و آن را با رشته ای باریک بالای دوربین می آویخت و به حرکت در میآورد.
هنگامی که دریچه ورود نور دوربین باز میشد، اشعه نور لامپی که آویزان شده بود بر